تبلیغات
این روزها همه به کاهدون میزنند شما چرا!!؟؟؟ این روزها همه به کاهدون میزنند شما چرا!!؟؟؟
 

نقش فرعی

نویسنده: آرمین

 

تا حالا نقش فرعی داستان بودی؟تا حالا بهش فکر کردی که یه نقشی تو یه داستان داری؟اصلا میدونی خودت و خودم داستانیم؟؟ نه یکی نه دوتا بلکه چندین و چند نقش رو داریم به صورت همزمان تو چند تا داستان بازی میکنیم ... تو یکی نقش اصلی تو یکی نقش فرعی تو یکی دیگه فقط از گوشه ی داستان رد میشی تو یکی هم تنها نقش داستانی و توی بقیه هیچ نقشی نداری که همون بی تاثیریت تو اون داستان ها روند داستان رو عوض کرده یعنی اگر تو اونها نقش داشتی داستان چیز دیگه ای میشد!!!!

داشتم فکر میکردم نقش فرعی ها چقدر مظلومند همه به فکر اونایی هستند که تو داستان محور اصلی قصه هستند حتی همون نقش فرعی مظلوم !!!

دونفر که با هم روابط عاشقانه داشتن حالا باید به هر دلیلی جدا بشن یه دوست مشترک هم این وسط هست که دلش میخواد کمک کنه ولی دیر وارد داستان شده ی یعنی موقع پیغوم و پسغوم و پس فرستادن یادگاری ها

درسته اون دو نفر دارن زجر میکشن و دوران سختی رو میگذرونن ولی اون واسطه هم زیاد حال و روز خوبی نداره اونم دور از جونش آدمه دل داره وقتی اس ام اسای هر دو طرف بهش میرسه دلش میگیره زجر میکشه خودشو سرزنش میکنه که چرا کاری از دستش بر نمیاد ؟! چرا نویسنده هواشو نداشت تا زودتر اونو وارد داستان کنه یا یه نقش دیگه براش بنویسه؟!

 

                     از حالا تا همیشه .....بیچاره نقش فرعی بیچاره من !!!

                                29/9/88

 

() نظرات

 

قسمت.

نویسنده: ولگرد موضوع: عمومی، 

 

سلام

مدتها بود که به کاهدون سر نزده بودم امروز اتفاقی داشتم تو نت ول میگشتم که گذرم به کاهدونمون افتاد. چشمم به مطلب آرمین افتاد که به اسم "گفت به دوستانت بگو" نوشته بود و البته به نظرات کاهدونیا!

جالب بود بهراد آرزو داشت که قسمت خودشو به من نشون بده. 

تا اینجا داشته باشید!

میدونید تعریف شانس از دیدگاه بعضی آدما اینه که : شانس فرصتهایی هست که توی زندگی هر آدمی پیش میاد و برداشت هر آدمی از این فرصتهاست.

آیا واسه شما این فرصت پیش نیومده که مثلا جای دن رادکلیف نقش هری پاتر  رو بازی کنید؟ (این چیزی بود که داشتم خودم بهش فکر میکردم!!) خوب واسه 3000000000 آدم دیگه هم  پیش نیومده! این شد دلیل؟ از طرف دیگه 1 نفر هم توی دنیا که یه شهاب سنگ شاتالاق! از آسمون افتاد توی خونش و ماشینشو له کرد! حالا کدوم بد شانسه کدوم خوش شانس؟

حتما میگید که خوب دن خوش شانس و اون یارو بد شانس! اما حقیقت اینه که اون شهاب سنگ ارزش مادی کمتر از دستمزد دن نداره با این تفوت که دیکه توی دستشویی خبرنگارا ازت عکس نمیگیرن که داری چه کار میکنی!

حالا کدوم شانسه؟

یه چیز دیگه. اولین انسانی که به ماه پا گذاشت نیل آرمسترانگ بود. اما همین لقب نصیب بازآلدرین نمیشه که کمتر از 1 دقیقه بعد از نیل پا به ماه میگذاره. مایکل کالینز حتی هرگز به ماه قدم نگذاشت. این شانس بود یا قسمت؟

اگه بگید شانسی بود باید بگم نه از این همه آدمهایی که دوست دارن برن فضا 100 ها نفر در آزمایشهای بسیار سخت ناسا شرکت کردند تا بتونند سوار آپولو 11 بشن!

میگید خوب قسمت این سه نفر بود. شاید اما من به شما میگم آپولو 10 روی سکو منفجر شد و تیدیل به کوه خاکستر شد. شما اسم فضانورداش رو هم نشنیدید. حالا حاضرید سوار آپولو 11 شید؟

اره فرق قسمت و شانس در انتخابهای ماست. همیشه میشه به خاطر شانسی که قسمت ما نشده بجنگیم و توی بدشانسی های  زندگی دنبال نقطه های روشنش بگردیم.

من هم طعم قسمت رو چشیدم و هم طعم بد شانسی رو. اما اگه اینجا بنویسم شانسایی رو که داشتم و از دست دادم میبینید که من باید کجا میبودم. اما می بودم ولش اینجام و اینجا بهترین جا واسه منه!!!

 

() نظرات

 

تصاویر بدون سانسور از شنای زنان ایرانی

نویسنده: آرمین

 

تصاویر بدون سانسور از شنای زنان ایرانی

.

.

.

.

.

.

.

.

.

 Free image hosting powered by PostImage.org" alt="" />

 

() نظرات

 

خونه

نویسنده: آرمین

 

داشتم دنبال جای پارک میگشتم که چشمم افتاد به یه کوچه ی بن بست ....

من از اون دسته آدمایی هستم که با ساختمونای نوساز و شهرهای مدرن بیشتر از خونه ها و شهرهای قدیمی حال میکنن....

امسال 2-3 بار خوابشو دیدم خواب که نه روحم پرواز کرد به گوشه گوشه ی خونه ی بچگی هام خونه ی خاطره هام ....

هروقت میشنیدم که یکی یه خونه ی قدیمی رو خریده و به همون شکل قدیمی بازسازی کرده میگفتم چقدر بیکاره چرا یه سا ختمون نوساز جاش نساخته ؟!....

تصمیم گرفتم حتما برم یه بار دیگه توی خونه رو ببینم حتی به خودم میگفتم پولدار که شدم هر جای دنیا هم که باشم برمیگردم و میخرمش و به همون شکل قدیمی بازسازیش میکنم !!!....

وقتی خوابشو میدیدم همه جاشو میدیدم حتی دیدم که پایین پرده ی اتاق من و افشین چه رنگی بوده توش فوتبال بازی میکردم تو حیاطش آب بازی میکردم تلفنش زنگ میخورد ..... 47969!!!!!......

خونه فقط برای من عزیز نبود....واسه بچه های فامیل .......فوتبال .....بازی ......تو که یادته بهراد؟!!!....

داشتم دنبال جای پارک میگشتم که چشمم افتاد به یه کوچه ی بن بست....

خونه خراب شد ه بود رو خاطره هام......

مثل اینکه قرار نیست به آرزوهام برسم........

 

خونه این خونه ی ویرون واسه من هزار تا خاطره داره....

 

از حالا تا همیشه دلم گرفته 16/8/88

 

() نظرات

 

مامان خوابم میاد

نویسنده: آرمین

 

مامان خوابم میاد برام قصه بگو !! از اون قصه هایی که آخرش تلخه بگو!! از اون واقعیاش بگو !! نه اونایی که آخرش همه با هم میخندن.مامان یادت نره من دیگه سه سالم نیست بیست و سه سالمه

 

() نظرات